واژه‌هایی که ریشه دارند

سه‌خشتی شعر مردم صدای فراموش‌شده‌ی ما

در هر فرهنگی شکل‌هایی از بیان وجود دارد که ساده‌اند، اما پشت آن سادگی، تاریخی نشسته که پر از درد، عشق امید و زندگی‌ست. در زبان کرمانجی، آن شکل ناب، «سه‌خشتی» است. نه یک قالب رسمیِ شعر، بلکه شیوه‌ای از حرف زدن با دل مردم سه خط کوتاه که گاهی سنگین‌تر از کتابی‌ست پر از واژه.

سه‌خشتی، شعر کتاب‌خوان‌ها و ادیب‌ها نبود. شعر مادر بود وقتی زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد. شعر پدر بود وقتی از تلخی روزگار می‌نالید. شعر عشقی ممنوع، فقر، کوچ، خنده‌های تلخ دعای آرام نیمه‌شب. شعری که واژه‌هایش را کسی نساخته، بلکه زندگی کرده است.

این روزها اما، سه‌خشتی‌ها دارند کم‌کم از معنا تهی می‌شوند. بسیاری از هنرمندان، فقط وزن و قافیه را می‌بینند، نه ریشه‌ی واژه‌ها را. آن‌ها شعر را می‌خوانند، بی‌آنکه زبانش را بفهمند. بی‌آنکه بدانند قلبی که حرفش را جز با این زبان نمی‌تواند بگوید.

اشتباه نکنیم این فقط یک اشتباه زبانی نیست یک خطر فرهنگی‌ست. وقتی سه‌خشتی از دهان کسانی شنیده شود که زبان مادری را نمی‌فهمند، آن شعر دیگر آن شعر نیست. واژه‌ها جسم‌اند بی‌جان. شاید صدا باشد، اما دیگر صدا نیست.

اگر نسل امروز، بخواهد سه‌خشتی را بخواند، باید آن را از زبان مادربزرگ‌ها بیاموزد، نه فقط از فایل‌های صوتی یا صفحه‌های مجازی. باید بداند این شعر، برای صحنه ساخته نشده؛ از دل میدان آمده. میدان زندگی، سفر، غربت، عشق، و خاک.

بیایید از سه‌خشتی فقط استفاده نکنیم، پاسش بداریم. بیایید آن را بنویسیم، بخوانیم، اما اول بفهمیم. چرا که این سه خط، بیشتر از هر سرودی، نشان ماست. نشانی‌ست از زبانی که دارد به فراموشی می‌رود، اگر ما نخوانیمش، نفهمیمش، و نکاشیمش در دل این خاک.


برچسب‌ها: سه خشتی

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ | | نویسنده : دلال |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.