کرمانجی بخوان، کرمانجی بفهم
نقش زبان در هویت هنری خوانندهی موسیقی محلی
در موسیقی کردی کرمانجی خواننده تنها یک صدا نیست او حامل فرهنگ حافظ زبان و نمایندهی یک تاریخ زنده است. در میان کرمانجهای خراسان، این نقش همواره جدی گرفته میشد. اما در موسیقی امروز گاهی فراموش میکنیم که خواندن به زبان مادری تنها ظاهر کار است آنچه اهمیت دارد درک آن زبان و حفظ شأن و حرمت آن است.
بسیاری از هنرمندان جوان با عشق به موسیقی بومی و زبان مادری پا به میدان گذاشتهاند. اما گاهی این شوق بدون شناخت کافی از زبان، لهجه، دستور و واژگان اصیل به اثری تبدیل میشود که نه به دل مینشیند و نه ریشهدار است. زبانی که تنها تقلید شود نه بازتاب هویت است و نه انتقالدهندهی معنا.
هنرمندی که کرمانجی میخواند، باید بتواند کرمانجی صحبت کند بیاندیشد و بفهمد. چراکه هر کلمه در این زبان بار فرهنگی خاصی دارد. اگر این بار معنایی نادیده گرفته شود تنها واژهها هستند که تلفظ میشوند بیآنکه شنونده، پیوندی احساسی با آن برقرار کند.
در تجربهی موسیقی کرمانجی واژهها فقط ابزار نیستند. آنها حافظهاند. بخش بزرگی از ریشههای فرهنگی ما در واژگان روزمره پنهان است. وقتی این واژگان درست تلفظ نشوند یا در جای اشتباه استفاده شوند، هویت موسیقی زیر سؤال میرود. یک واژهی تحریفشده میتواند اعتبار یک اجرا را از بین ببرد نه بهخاطر قواعد زبانی بلکه چون به شنوندهی بومی این پیام را میدهد که «این زبان، برای من جدی نیست.»
این جدینگرفتن زبان فقط یک اشکال فنی نیست یک پیام فرهنگی است. پیام اینکه خواننده در دل آن زبان زندگی نکرده، آن را نفهمیده، و تنها برای اجرا به آن روی آورده است. موسیقی در این شکل بهجای آنکه هویتساز باشد بدل میشود به تقلیدی بیرونی از چیزی که زمانی درونی بود.
برای تغییر این روند باید از ریشه آغاز کرد. آموزش زبان کرمانجی به هنرمندان، استفاده از مشاوران زباندان در ضبط آثار و مهمتر از همه باور به اینکه زبان مادر صرفاً یک ابزار نیست بلکه گوهرِ معنا و هویت است. خوانندهی آگاه، کسیست که میداند چرا این واژه را انتخاب کرده، و چرا این لحن را برگزیده است.
در روزگاری که زبانها یکییکی در سکوت میمیرند خواندن به زبان مادری تنها راه نجات نیست. فهمیدن و زیستن آن زبان شرط حیات آن است. کرمانجی را فقط نخوانیم با آن فکر کنیم با آن زندگی کنیم و از دل آن بخوانیم.
