صداهایی از دل خاک
تأملی بر وضعیت زبان و موسیقی کرمانجی در روزگار ما
در دل کوههای بلند و دشتهای فراموششدهی خراسان، صداهایی هست که نسلها را به هم پیوند زده است. صدایی که در سوگ و شادی، در کوچ و زندگی، در شبهای زمستانی و میدانهای خاکی همپای مردم بوده و هنوز هم هست. اما این صدا، این روزها کمتر شنیده میشود؛ کمتر فهمیده میشود و گاهی حتی دیگر بازنمیگردد. در جهانی که حافظهاش کوتاه شده و واژهها سریعتر از همیشه فراموش میشوند، اگر ما خودمان برای حفظ زبان و صدایمان نجنبیم، هیچکس این کار را برایمان نخواهد کرد. زبان و موسیقی کرمانجی یکی از همان میراثهای کمادعا اما عمیق است که آرامآرام در غبار بیتوجهیها ناپدید میشود.
سالها پیش، استاد علیرضا سپاهی لایین هشدار داده بود که موسیقی کرمانجی بهرغم ریشههای اصیلش، هنوز حرفهای نیست. اما مشکل فقط در تنظیم و سازبندی نیست، بلکه در بیتوجهی به شعر، به زبان، به وزن و معناست؛ در اینکه گاه خواننده نمیداند آنچه میخواند دقیقاً یعنی چه و از کجا آمده است.
در گذشته، بخشیها فقط صدا نداشتند، بلکه حرف داشتند. میان مردم زندگی میکردند. از عشق، فقر و رنج میگفتند و صداشان باورپذیر بود. امروز، بسیاری از اجراها بیشتر نمایشاند تا روایت صدایی برای رقصاند، نه معنا. بخش بزرگی از این آسیب به زبان برمیگردد زبانی که ستون هویت ماست، اما دیگر در بسیاری از خانهها آموخته نمیشود.
کودکانی که کرمانجی نمیدانند، بزرگسالانی خواهند شد که هیچگاه آن نغمههای قدیمی را درک نخواهند کرد. وقتی زبان در خانه خاموش میشود، صدا در میدان هم بیمعنا میشود. اگر زبان مادری فقط برای یک جشن یا اجرای کوتاه زنده شود، آنهم نه با تلفظ درست و نه با معنا، نمیتوان انتظار داشت شنونده چیزی بیشتر از ریتم دریافت کند.
امروز، میخواهم بر اهمیت زبان مادری و تأثیر آن بر هویت فرهنگی تأکید کنم. زبان کرمانجی نه تنها وسیلهای برای برقراری ارتباط است، بلکه نماد هویت ماست. هنگامی که ما با زبان خود صحبت میکنیم، نه تنها از فرهنگ و تاریخ خود دفاع میکنیم، بلکه آن را به نسلهای آینده منتقل میکنیم.
راه نجات از دل خود ما میگذرد. باید از خانههایی شروع کنیم که با زبان مادری حرف میزنند؛ از کسانی که شعر خوب را میشناسند و به آهنگ بیمعنا نه میگویند؛ از آنهایی که هنوز صدای بخشیهای قدیمی را گوش میدهند و میفهمند که در آن صدا، هزار خاطره پنهان است. اگر بخواهیم این صدا و این زبان را حفظ کنیم، باید بخشی از زندگی روزمرهمان شود؛ نه فقط برای آرشیو، نه فقط برای اجرا؛ بلکه برای گفتگو، برای یاد گرفتن و یاد دادن.
در نهایت، اگر امروز نجنبیم، شاید فردا هیچکس نداند "کرمانج" چه بود، چه گفت و چرا صداهایش خاموش شد. بیایید با هم برای حفظ این میراث غنی تلاش کنیم و آن را در زندگی روزمرهمان زنده نگه داریم. این صداها بخشی از وجود ما هستند و باید با هم به آنها زندگی ببخشیم.
برچسبها: زبان کرمانجی , خواننده های کرمانج , بخشی کرمانج
